پژوهش‌های باستان‌شناسی نشان میدهد که قدیمی‌ترین شواهدِ جنگ گروهی مربوط به حدود سیزده هزار و پانصد سال پیش است. در محل جِبِل صهبا در سودان امروزی، استخوانهای ده‌ها انسان پیدا شده که با اثار زخم ناشی از سلاح‌های سنگی همراه‌اند. اما اولین جنگ تاریخی که نام رهبران، مکان و علتش ثبت شده، مربوط به حدود دو هزار و هفتصد سال پیش از میلاد است، جنگی بین سومریانِ لاگاش و ام‌ما در حوالیِ بین‌النهرین. در پاسخ سوالم من‌بابِ دانستن اولین جنگهای میان انسانها، از هوشِ مصنوعیِ داخلی و ملی به چند جنگ و چند نظریه رسیدم. نظریه‌های سان تزو که از اولین نظریه‌های ثبت شده درباره‌ی جنگ است، جالب‌تر از بقیه به نظر میاید. ظاهرا جناب سان تزو جنگ را فقط نبرد فیزیکی نمیدانسته، درواقع اصلا جنگ را نبرد نام نمیداده، او از جنگ به عنوان "هنر" نام میبرد. نظریه‌های سان تزو زیاد از حد استراتژیک بوده که البته کاملا به یک مشاور ارشد نظامی میاید. کوتاه‌ترین نظریه‌ی سان تزو و قابل درک‌ترین نظریه‌اش برای من این است که او جنگ را یک "ضرورتِ ناخوشایند" میدانسته. البته من کاملا جور دیگری فکر میکنم، اینطور که جنگ کاملا بد و وحشتناک است، زیاد هم ضروری نیست، خیلی هم ناخوشیند است. اقاجونِ طاهره میگوید "جنگ عزاست". نظریه‌ی اقاجون را بیشتر از سان‌ تزو قبول دارم، در واقع اصلا نمیتوانم نظریه‌های نظامی‌ها را درباره‌ی جنگ بپذیرم، ما با انها فرسنگ‌ها فاصله داریم، زمانی که انها جایی میانه‌ی جنگ در فکر پیروزی‌اند، ما جایی میانه‌ی جنگ عزادار و ماتم‌زده‌ به خاکِ خونیِ خانه‌مان نگاه میکنیم. به نظر من هیچ تعریفِ استراتژیکی برای جنگ قابل‌قبول نیست مگر اینکه مشاور ارشد نظامی باشی! ولی ما که مشاور ارشد نظامی یا سان تزو نیستیم، جنگ برای ما بیشتر شبیه عزاست، نه ضرورتی ناخوشایند. اما خب جناب سان تزو جنگ را یک هنر میداند، من هم موافقم، جنگ هنر است، هنرِ بی‌چاره‌ کردنِ ادمها.

امروز روزِ چهل و هشتم جنگ است.

۲۷ فروردین ۱۴۰۵

- ۷۷