دزد
شصت و یک.
جنگ دقیقا چیزی را نابود میکند که ادمیان فکر میکنند هرگز از دست نخواهد رفت! ادمها گمان میکنند بعضی چیزها از تیررسِ فاجعه بیروناند، مادر، فرزند، نام، خاطره، خانه، عشق، نسبتها، یا حتی تصویری که از خودشان دارند، اما در نهایت جنگ به همانها حمله میکند. چیزهایی که فکر میکنیم هرگز از دست نمیروند.
شصت و دو.
یکی از روزهای جنگ معلمم برایم گفت دفتری از معنیِ جدیدِ واژهها مینویسد، دفتری که در ان معنیِ "اره" در جوابِ "خوبی؟" معنیِ همیشگیِ "حالِ خوب" را نداشت. جنگ معنای واژهها را هم از ادمیان میدزدد. چرا ساختمانِ ویرانشدهی انطرفِ خیابان اینقدر ما را متأثر میکند؟ گمانم ما فقط به اجرهای ریخته و سوخته نگاه نمیکنیم، به چیزهایی نگاه میکنیم که پشت ان دیوارها بودند، به صبحانههای معمولی و دعواهای کوچک و لباسهایی که روی بند رخت خشک میشدند و به روندِ معلولیِ یک زندگیِ معمولی. جنگ پیش از انکه خانه را ویران کند زندگیِ داخل خانه را ویران کرده.
شصت و سه.
تقویمها بعد از جنگ ویران میشوند، از یاد میروند و گمانم تمام اعتبارشان را از دست میدهند. پس از جنک سنِ هیچکس از روی تقویم اندازهگیری نمیشود. جنگ روزها را میدزدد، روزها و سالهای زندگی نشده را، جوان را یک شبه پیر کرده و بیستسالی از زندگیاش را خط میزند، بیانکه بیست سال را زندگی کرده باشد. دزدِ ماهریست. دزدی ماهر که گویی با یک بُمب کارش را تمام کرده و رفته، اما تا سالها درونِ ساختمانِ ترمیم شده و ادمیانِ در پیِ ترمیم، جا خوش کرده.
۲۸ خرداد ۱۴۰۵
- ۱۴