سلام خدای مهربان و عزیزِ من. آه سلام خدای خوبم. سلام خدای فوق‌العاده مهربانم. سلام خدای از همیشه عزیزترم. خدای خوب‌تر از خوبم. من از شما برای اختراعِ احساسِ شور و شعف و شادی و هر حسی از این قبیل تشکر میکنم. من واقعا خیلی ممنونم که شما کاری کرده‌اید ما بعد از به زمین گذاشتنِ کوهی از استرس، شور و اشیاق را درون‌مان حس کنیم و نوری در قلبمان سوسو بزند. خدای مهربانم. من کلی سوال از شما دارم. کلی سوال که هیچوقت تمام نمیشوند. مثلا شما که اینقدر فوق‌العاده و مهربان و خوب هستید چرا بعضی اوقات ما را جان به لب میکنید؟! امشب تقریبا سه چهار سکته‌ی ناقص را از سر رد کرده و بعدش به شادی و شور و اشتیاقی عمیق دچار شدم، خب خدای خوبم ان سه چهار سکته‌ی ناقص و ان‌همه ترس و استرس که نبودش چیزی از شما کم نمیکرد! خب نیست‌ش میکردید دیگر! البته خداجانم، از حق نگذریم این وقت‌هایی که ما ادمهای این پایین فکر میکنیم همین حالا تمام میشود و همه‌چیز خراب میشود، اما شما دقیقه‌ی اخرِ اخر کاری میکنید همه‌چیز خراب نشود و درست و ناز و جینگیلی‌مستون پیش برود واقعا خیلی عالی است، فوق‌العاده است. به قولِ طاهره انگار اتشی ما را گرفته و شما یک سطل اب به رویمان میریزید. خدای مهربانم. من از شما ممنونم که بعضی وقت‌ها حواستان به این پایین هست و برای ما کمک میفرستی. خدای عزیزم. شما واقعا مهربان و فوق‌العاده هستید، فقط ایکاش کمی بیشتر حواستان به این پایین باشد و ما را از این سه چهارتا سکته‌ی ناقص هم مُعاف کنید.

خدای مهربانم. امیدوارم کمی بیشتر برای ما شور و شعف بفرستی و از گله‌ها و سوال‌های ناتمامِ من خسته نشوی. و کمی به این پایین نگاه کن. ممنون.

۲ مرداد ۱۴۰۵

- ۲۷