سلام خداجان. درحالی که روی صفحه‌ی قفل گوشی‌ام نوشته‌ام شما ارحم‌الراحمین هستید، دیگر نمیدانم شما واقعا مهربان هستید یا نه. اما من در هر صورت خیلی خیلی زیاد به شما نیاز دارم و درنهایت هم هیچکس را به جز شما ندارم. تقریبا باید التماستان کنم به دادم برسید و دستم را گرفته و از باتلاق بیرون بکشید. خودم تمام تلاشم را میکنم اما زورم نمیرسد. گمانم زورِ شما برسد و بتوانید نجاتم دهید. دیگر اطمینان ندارم که مهربانِ مهربان باشید، اما اطمینان دارم که هرچه بخواهید زورتان میرسد. زورِ شما که بی‌انتهاست میشود بخشِ زیادی از زورتان را به دستی بدهید که مرا از باتلاق بیرون بکشد؟. اگر کمی قبل‌تر بود، مینوشتم بخشِ زیادی از زورتان را به من بدهید که خودم را نجات بدهم، اما انقدر تنهایی زورِ خودم را خرج کرده‌ام که یقین دارم اگر زورِ بی‌نهایتی هم برایم بفرستید دیگر تنهایی از پسِ هیچ‌کاری بر نمیایم. خداجان. خدای عزیز و مهربان، خدای ارحم الراحمین، من با تمامِ زور و توانم فریاد میکشم که به شما برسد، فریادم به شما برسد که شما مهربانی کنی و بگویی که واقعا ارحم الراحمینی، بگویی واقعا مهربانی و مهربانی‌ات به من هم میرسد. خدای عزیز، لطفا جایی میانه‌ی فریادم بیا و بگو نیاز نیست تمامِ زورم را صرفِ فریاد زدن کنم، بیا و بگو صدایم به شما رسیده. بگو که ارحم الراحمینی و برای من هم. بگو که مهربانی‌ات گردنبندی خواهد شد که بر گردنم بیاویزی. خداجان از شما خواهش میکنم هرچه زودتر کمکم کنید.

خدای عزیز. میدانم شما نیاز به اثبات نداری و بارها به من اثبات کرده‌ای اما لطفا هرچه زودتر به من یاداوری کن که میتوانی مهربان‌ترین باشی. ممنون.

۱ شهریور ۱۴۰۵